برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
به نام خدا
قرار بود ساعت ۱۰ صبح بیاد به مغازه کولر نصب کنه،
ساعت یازدهونیم -دوازده اومده
حین کار کلی صحبت میکنه
ساعت به ۵ چیزی نمونده ، با این وضع کرونایی دیگه تو مغازه نمیتونیم ناهار بخوریم. پرسیدم اگه کارت تمومه مغازه رو ببندیم
گفت آره دیگه و صحبتش رو قطع کردیم.
سریع مغازه رو بستم و راهی خونه شدم.
۲۰۰_۳۰۰متر مونده که به خونه برسم گوشیم زنگ میخوره
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
عکس مربوط به 24 دی 97
به نام خداسلام
در شهری به نام تبریز در استانی به نام آذربایجان شرقی در دومین روز از اردی بهشت که شما در شهر های دیگر احتمالا با تی شرت رفت و آمد میکنین، ما پالتو پشمی بر تن م
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
به نام خدا
14 فروردین؛ بعدِ مهمانی بزرگ ، در حالی که اکثر مهمونها رفته اند و افراد باقی مانده در گوشه ای مشغول صحبت اند. دختری 20 ماهه به نام زهرا با پدرش مشغول بازیست که محمد به آنها ملحق می شود. پد
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور